٭
"روزمرگي شلوارپوش"
هر روز صبح بيدار مي شوي....بايد از نو آغاز كني...بايد مرتب خودت را به عنوان يك انسان همانند ديگر انسانها با سويه جنسي غالب ثابت كني..به خاطر داشتن سويه جنسي متفاوت مورد تحقير و توهين قرار بگيري ...منطق جريان غالب نفي تو و نشنيدن تو است.....خنده دار است ..حالب اينجا است كه همحنسگرايي را مترادف با آدمخواري و ديو سيرتي و غير انساني ترين حس بشري مي دانند و خنده دار اينحا است كه بسياري كه در نفي اين گرايش طبيعي انساني بر مي آيند با بي منطق ترين استدلالها بدترين ادبيات را در رد اين گرايش به كار ميگيرند....آنها لمپن نيستند ...انها بي سواد نيستند..آنها دم از دموكراسي وحقوق انسانها ميزنند..آنها از برابري خلق سخن مي گويند....اما همجنسگرايي را و طرح موضوع آن را تكفير مي كنند ..آنها معتقدند انسان همجنسگرا بايد سكوت كند تا آنها و حريان غالب هموفوبيك تنها و يكه تاز دور را به دست داشته باشند.....در جدالهاي كامنتي اخير در مورد همحنسگرايي برايم مشخص شد كه چه راه طولاني در پيش داريم..برخي از آدمهاي روشنفكر و خواهان آزادي و عدالت بشري در مورد واضح ترين حقوق انساني از هر نظام توتاليتاريستي و هر نگاه فاشيستي بدتر و فاجعه بار تر قضاوت مي كنند.......جالب اينكه مطابق رسم اين مملكت كه هر كس ندانسته خود را مختار به اظهار نظر در هر زمينه اي ميداند همه چيز را به راحتي نفي مي كنيم و يا نسخه اي فوري برايش ي پيچيم......نفي و كوبيدن هر آنچه مطابق ميل و سليقه و خواسته ما نيست بدوي ترين نوع برخورد است...غير دموكراتيك است...
احترام و ارزش به حقوق اقليتهاي جنسي ابتدايي ترين تعلق خاطر به حقوق بشر و دموكراسي است..اين مسئله غير قابل انكار است....
***************************
انسان موجودي بايوسايكوسوشال است....سه فاكتور بيولوژي(ژنتيك وهورمونها...) روانشناسي و جامعه در شكل گيري انسان موثر است...انسان به معناي تمامي ساختارهاي وجودي ورفتاري اش از اين سه فاكتور منشا مي گيرد.....همجنسگرايي مانند ساير سويه هاي حنسي ديگر در انسان از اين عوامل متاثر است..اينكه صرفا عامل ژنتيك را در به وجود آمدن اين قضيه غالب كنيم درست نيست...محموعه عوامل محيطي و بيولوژيكي و نيز روانشناسانه در شكل گيري اين حس و ساير رفتارهاي ما موثر است.....بجث بر سر ميزان سهم هر يك مي باشد.........اينكه همحنسگرايي ذاتي است يا اكتسابي با ارجاع به اين فاكتورها قابل تحليل مي باشد.
*********************************
بسياري از بزرگان و فيلسوفان و دانشمندان همجنسگرا بودند.......ويرجينيا وولف...ويتگنشتاين فيلسوف زبان...مارسل پروست....ميشل فوكو.....شمس و مولانا(اوج همجنسگرايي عارفانه) ...ميكلانژ...داوينچي..چايكوفسكي..و.........اما من رديف كردن اسامي بزرگان همجنسگرا را شخصا قبول ندارم....چرا كه اين مسئله مثل اين است كه ما همجنسگرايي را يك ضعف و ناتواني تلقي كنيم و حالا با رديف كردن و ليست آدمهاي بزرگ بگوييم علارغم اين ناتواني مي توان فيلسوف بود نويسنده بود..نويسنده بود و يا...و بياييد اين هم شاهد ها....مسخره است......سويه جنسي يك مسئله كاملا طبيعي و شخصي است....ناتواني و ضعف و گناه نيست....
بياييد جور ديگري ببنيم..انسانيت را ببينيم و انسانها را مبتني بر بشر و دوستي و نوع دوستي شان قضاوت كنيم...چشم ها را بايد شست....
٭
"تروريزم عاشقانه شلوارپوش"
آيا ازدواج تروريزم عاشقانه است؟ازدواج اساسا مي تواند اين خصلت را داشته باشد كه از دو انسان (دو دلداده)متمدن ,صبور و آرام ,دو انسان ستيزه جو و فحاش و پرخاشگر بسازد....عشق دو عاشق را بزدايد....تباه اش كند....من قصد قضاوت اخلاقي بر سر مسئله ازدواج را ندارم و اساسا خودم هنوز آلترناتيوي پيدا نكرده ام....ياد روابط ژان پل سارتر و سيمون دوبوار افتادم!!!!آنها هر گونه وفاداري را بورژوايي مي دانستند و از طرفي براي اينكه از عادت يك رابطه عاشقانه و احتمالا وابستگي هاي دست و پا گير مربوط به آن پرهيز كنند ,براي رابطه شان مدت تعيين كردند..قرار داد دوساله مثلا!!!! ........دركش نمي كنم...آيا وفا داري واحساسات قلبي و انساني قابل خط كشي اند؟.پلي گامي را درك نمي كنم..هر چند كه منو گامي (تك همسري)هم برايم وهم آلودگي خاص خودش را دارد...ازدواج يك انتخاب است بين ساير انتخابها,اما تنها انتخاب نيست ...آيا واقعا زوج هايي كه ازدواج مي كنند به ابديت خوشبختي مي رسند؟خوشبختي انسان و تكميل آن در جوامع به خصوص سنتي برابر با ازدواج فرد فرض مي شود.كمي خنده دار است...امروزه خيلي ها از ازدواج سر باز مي زنند.اگر قرار باشد به قول نويسنده, احتمالا, آناركوفمنيست آمريكايي, زندگي زناشويي از دوانسان, دو ظالم خانگي و ديكتاتور كوچك بسازد بايد فاتحه آن را خواند!!!
××××××××××××××××××××××××××××××××
وقتي مطالبي درباره تلاش همجنسگرايان در جهت آزاد شدن حق ازدواج شان با يكديگر را مي خوانم ,گيج مي شوم.....دليل اش را نمي فهمم...آيا آنها به واسطه ازدواج رسمي مي خواهند مصونيت حقوقي نسبت به يكديگر پيدا كنند.آيا تعهداتي كه قانون!! در غالب ازدواج رسمي بر ايشان متصور مي شود نوعي ضمانت در پايداري رابطه و خوشبختي فراهم مي كند؟ اين همه ازدواج رسمي و قانوني با سند و مهر و امضا كدامين خوشبختي را براي يك جفت تضمين كرده؟ مگرخيانت,بي وفايي,جنايت و ...نمي تواند در اينگونه قراردادهاي ساختگي نفوذ كند و رابطه عاشقانه اي را متلاشي كند؟پس تلاش براي آزادي ازدواج همجنسگرايان چه معنايي دارد؟مگر همه چيز فقط و فقط به توافق و رابطه برابر و دوطرفه و همدلانه بين دو مرد و يا دو زن و يا يك زن و مرد ارتباط ندارد؟
از طرفي اگر قرار باشد ازدواج بين دو همجنس (گي يا لزبين)بازتوليد همان روابط سنتي و قراردادي مردسالارانه در ازدواج باشد تهوع آور است.....يكي نقش مرد سنتي را بگيرد,نان بيار,قدرتمند,مسلط,زورگو,مستقل,اكتيو,و ديگري نقش زن سنتي را داشته باشد, خدمات رسان,وابسته,مظلوم,پسيو .......امروزه معادلات مردسالارانه در روابط زوج هاي دگرجنسگرا هم به چالش گرفته شده و نقد مي شود....يك نظريه مي گويد سرمايه داري براي بقا’ خود به تداوم خانواده مي انديشد و آن را تبليغ مي كند.شايد بي دليل نيست كه مسئله ازدواج هميشه به عنوان يكي از دغدغه هاي گي ها در آمريكا و ساير كشورهاي سرمايه دار ديگر در رسانه عمومي مطرح مي شود يا بهتر بگويم وانموده و تبليغ مي شود...
××××××××××××××××××××××××××××××××
به قول فروغ خيلي ها براي ازدواج كردن ساخته نشده اند.....اين ميل ربطي به سويه جنسي فرد ندارد.چه بسا بسياري از همجنسگرايان در انديشه ازدواج زندگي شان را به كام خود تلخ كرده باشند.اين يك فرهنگ مسلط است كه بايد با آن مبارزه كرد.چه كسي گفته همه بايد ازدواج كنند و خوشبختي تنها به واسطه آن ميسر خواهد بود.....زيرساختهاي فكري كه عوض شود بيشتر مشكلات حل مي شود...فروغ...اما فروغ هم ازدواج كرده بود و بعد گفته بود خيلي ها براي ازدواج كردن؟؟؟؟؟؟؟
گاهي به پدر شدنم فكر مي كنم....خنده ام مي گيرد....هر چند به نظرم شايد والدين همجنسگرا نازنين ترين پدر و مادرهاي جهان خواهند بود.ساختارشكني از مرزهاي طبيعي !!!!!!.....آيا پدر شدن خوب است؟آيا انسان ديگري را براي ارضاي خودخواهي هاي شخصي به اين دنياي كثيف آوردن عادلانه است؟كره زمين چه؟انفجار جمعيت ؟محيط زيست آلوده؟جنگ هاي هسته اي ؟نامردمي و نابرابري انساني چه؟نه من نمي خواهم پدر خودخواهي باشم.
٭
"مسيح شلوارپوش"
كيركگور فيلسوف, مسيح را دوست داشت اما مسيحيت را نه......به -انجيل به روايت متي-يوهان سباستين باخ گوش مي كنم ,روح ام در غم عميق و آرامي فرو رفته است.توي بروشور نوار كاست انجيل به روايت متي... نوشته است براي درك و حس بيشتر صحنه ها به خصوص به باب 27 و 28 انجيل متي,عهد جديد كتاب مقدس مراجعه كنيد.....مراجعه كنم؟يادم مي افتد به فروغ و شاملو وسهراب و......كه براي الهامات شاعرانه,كتاب مقدس مي خواندند.
من مسيح را با موهاي مشكي ,با چشمان درشت تيره معصوم اش دوست دارم. همانطور كه در فيلم انجيل به روايت مسيح پازوليني تصوير شده است..مسيح فيلم پازوليني مانند مسيح نقاشي هاي رافايل بر بوم يا نقشهاي ميكلانژ بر ديوار كليساهاي فلورانس و يا رم, بور و چشم آبي نيست.....مسيح من موهاي سياهي دارد با چشمهاي درشت تيره وبا چهره غمگين معصوم اش در من مي نگرد.......
×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××.
پازوليني كارگردان شهير ايتاليايي همجنسگرا بود.عضو سابق حزب كمونيست ايتاليا بود.اما قبل از همه اينها, حتي فيلمسازي اش, شاعر بود.عاشق مادرش بود و فيلم (انجيل به روايت متي) اش را به مادرش تقديم كرده است..مادرش هم در فيلم نقش مريم پيررا دارد كه نظاره گر مصلوب شدن پسرش در جلجتا مي شود.اين فيلم جايزه ويژه هيئت ژوري جشنواره ونيز1964 را مي گيرد. درعين حال فيلم ديگري دارد به نام 120روز سدوم كه پخش اش در انگلستان و برخي ديگر از كشورها تا همين اواخر مشكل داشته است... اين فيلم به يك مهماني ارجي و روابط سادو مازوخيستي و سودوميكي سراني كه به طور تمثيلي نمايندگان قدرت فاسد هستند مي پردازد. فيلم نقد فاشيسم است.اساسا به غير از فيلم انجيل ,فيلمهاي پازوليني مملو از خشونت بر گرفته از جامعه و سكس است اگرچه بسيار شاعرانه (از نوع بودلري آن)آنها را بيان مي داردمهمترين.فيلمهايش, تئورما,داستانهاي كانتربوري, بالاخره آخرين فيلم اش 120روزسدوم است.. در سال 1975 مي ميرد و يا به عبارتي كشته مي شود..مي گويند پسرك 17 ساله اي(بازيگر فيلمش) كه از طرف پازوليني مورد تعرض جنسي قرار گرفته ,او را كشته است.برخي معتقدند بعضي از فاشيستها اين تهمتها را به پازوليني نسبت مي دهند....من حقيقيت را نمي دانم.اما اگر اين مسئله درست باشد اقدام پازوليني قابل نقد است.رابطه تعرض جنسي يك مرد به همجنس خود (جوان 17ساله)يك رابطه همجنسگرايي نيست.اين يك رابطه سودوميكي و همجنسبازانه است....رابطه نابرابر و قابل نقد كه البته بسيار چندش آور و معادل تجاوز به عنف نفرت بارمي باشد.....همجنسگرا بودن پازوليني اين اقدام سودوميكي او را توجيه نمي كند..همانگونه براي هر دگرجنسگرايي تجاوز به زنان ديگر توجيه نداردو منكوب است.....
حقيقت كدام است؟آيا پازوليني شاعرانه فيلم مي ساخت؟..آيا او در انجيل به روايت متي و يا آخرين فيلمش 120روز سدوم به دنبال يك حقيقيت بود؟آيا حقيقيت يكي است و در عين حال ديرياب...؟يا چندگانه است و سهل الوصول؟يا هيچ كدام؟آيا فاصله بين مسيح و يهودا هيچ است يا همه چيز؟
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
گروه همسرايان با دعوت سرور انگيزي در پاسيون سن ماتيوي سباستين باخ ,اشكها را برايم پيشكش مي آورد.....من همجنسگرايم؟...من غمگينم ؟.....من تنهايم؟...هنوز نمي دانم.....من ناله هاي مسيح را در جلجتا مي شنوم..